آنسوی خیابان غریبه چشمانش را آویزان چشمان من کرده است . نگاهش مرا به سرزمینهایی دور و آشنا میبرد . نوای غمناک آوازش چقدر ساده وجودم را تسخیر میکند .
به یکباره او را خود میبینم و به تماشای خویشتن مینشینم . نمیدانم تصویر خویش را میبینم یا آرمانهای پوسیده ام . چقدر تنها وشکسته ایستاده ام ..
آن غریبه کیست که نگاهش را آویزان نگاه من کرده است . ؟
به یکباره او را خود میبینم و به تماشای خویشتن مینشینم . نمیدانم تصویر خویش را میبینم یا آرمانهای پوسیده ام . چقدر تنها وشکسته ایستاده ام ..
آن غریبه کیست که نگاهش را آویزان نگاه من کرده است . ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر